بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید
عطر نرگس ،رقص باد
نغمه ی شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش بحال چشمه ها و دشت ها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش بحال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گر چه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام
باده ی رنگین نمیبینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است ........
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت 10:29  توسط فهیمه
|
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
عطر های سبز و ابی و کبود
نغمه های نا شنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب....
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 12:49  توسط فهیمه
|
و تا دلم را پاره پاره كند بره هاي چشمانت گرگ شدند و
زيبايي معصومانه ات شكارگر....
شيرين شيرين به زنجير كشيدي ام و نمي دانستي كه تو يوسف نبودي..
دامي بودي به وسعت شب و روزم....
عشق تو خانه اي شد كه تو را جاي ماندن در آن نبود و مرا پاي رفتن از آن
تو هر روز و هر لحظه در من بيشتر ميشدي........
.............................كاش دوباره زليخا بودم
+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 18:49  توسط فهیمه
|
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست
ف:حالم خیلی خوبه....خیلی زیاد...
سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
+ نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت 17:44  توسط فهیمه
|
کاشکی تاریکی میرفت فردا میشد
صبح میشد چشمون تو پیدا می شد
لبای ناز تو با قصه ی عشق
مثل گلهای بهاری وا میشد
تا دلم شکوه رو اغاز می کنه
دیگه اشکم واسه من ناز میکنه.....gif)
+ نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 17:42  توسط فهیمه
|
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند بر آمیز به دشنامی چند
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند
+ نوشته شده در یکشنبه 1 مهر1386ساعت 17:13  توسط فهیمه
|
+ نوشته شده در یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 16:55  توسط فهیمه
|

تنها گناه ما اين بود كه نفس مي كشيديم

چه گناه مكرري...........
اصرار بر اين گناه كوچك بود كه بزرگ شديم 
و اكنون نفس است كه مي رود و مي آيد

تا شايد بزرگتر شويم
+ نوشته شده در دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 20:5  توسط فهیمه
|
گرمی دستای من کم شده دستاتو بده
دستای سرد منو گرم بکن
باد پاییز سرده......
ف:تمام ناتمام من با تو تمام می شود.....
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 11:7  توسط فهیمه
|
هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید چشمانش خوابی را گم کرده بود

جاده نفس نفس می زد
و صخره ها چه هوسناکش می بوییدند...
......
.............او را بگو: تپش جهنمی مست،نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام،
نوشیده ام که پیوسته بی ارامم...


...............جهنم سرگردان،مرا تنها گذار
+ نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 18:18  توسط فهیمه
|
AND IS HIS HEART MY
HEART IS LOCKED AND IN HIS LIFE
MY LIFE
CHIRISTINA ROSSETTI" "



+ نوشته شده در یکشنبه 24 تیر1386ساعت 18:43  توسط فهیمه
|
سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم مال وافر فال نیکو حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
سلام
سر فرصت بر میگردم
پ ن:سال نو رو به همتون شادباش میگم.
+ نوشته شده در سه شنبه 29 اسفند1385ساعت 20:28  توسط فهیمه
|
عمریست تا براه غمت رو نهاده ایم
روی و ریای خلق به یکسو نهاده ایم
طاق و رواق مدرسه و قیل و قال علم
در راه جام و ساقی مه رو نهاده ایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده ایم
هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده ایم
*
*
*
*
گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست؟
در حلقه های ان خم گیسو نهاده ایم
دل و دینم دل و دینم ببردست.........برو دوشش برو دوشش برو دوش
دوای تو دوای توست حافظ......... لب نوشش لب نوشش لب نوش
+ نوشته شده در دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 15:53  توسط فهیمه
|
من از ترنم صدای تو زاده شدم
از پرنیان نگاهت انزمان که مرا نگریستی.
تابستان های کودکی ام پر بود از عطر خنده و ترانه
از شوق حضورت ٬ از حسرت با تو بودن
پروانه وار دورت می گردیدم
اگر با گوشه ی چشم نگاهم را پاسخ می دادی
عشقت سلطنت می کند بر دلم
من عشق اهورایی ات را با هیچ چیز عوض نمی کنم
از طراوت عشق نیلوفری ات جانی دوباره می گیرم
وقتی که در من می نگری ٬
می افتم از نفس ٬ رها می شوم
عاشق تر می شوم
زیبا تر میشوم
پر می زند دلم
بی پروا بالا می روم و عشق پاکمان را در گوش ستاره ها نجوا می کنم....
کاش بودی تا برای تو می گفتم
نه برایت می نوشتم
چشم بر هم می سایم تا ماه بیاید
سحر شودو بپیچد دوباره در مشامم
عطر
گرم
بازوانت
با عطر نفست بهاری می شوم٬
با ترنم صدایت بهاری تر.....
با عطر وجودت جانی دوباره می گیرم
نگذار قصه ی عشقمان نا فر جام باشد
بیا تا قصه ام را به پایان برم.
پروایی ندارم از عشقت
می دانم تنهاییمان به سر می رسد
وبه خانه می رسیم...
انگاه می توانم سر بر زانویت گذارم
و از بیم رفتنت
بمیرم ...
فهیمه
+ نوشته شده در سه شنبه 20 دی1384ساعت 14:1  توسط فهیمه
|
ادم هیج وق نمی فهمه کی داره راس میگه کی داره دروغ میگه،کی داره بازی می کنه کی داره بازی می ده،
کی زندگی می کنه کی زندگی میده،کی همه ی حقیقت رو میگه،کی یه ذرش ومی گه،من که نفهمیدم چی
شد،اما فقط یه چیزی واسم روشن شد که
عشق واقعآ وجود داره،حالا دیگه قطعآ می دونم که وجود داره.....
ف:تو در راهی،من رسیده ام،
اندوهی در چشمانت نشست رهرو نازک دل
میان ما راه درازی نیست،لرزش یک برگ.............................
تو هم داری می رسی بهش عزیزم،حالا یه کوجولو دیرتر،همه ی نگرانی هاتو بده به من،
دیگه تو چشات نبینمشونا...........
+ نوشته شده در دوشنبه 28 آذر1384ساعت 19:56  توسط فهیمه
|